You are currently viewing خلاصه قسمت دوم هری پاتر با عنوان هری پاتر و تالار اسرار آمیز یا هری پاتر 2

خلاصه قسمت دوم هری پاتر با عنوان هری پاتر و تالار اسرار آمیز یا هری پاتر 2

هری پاتر 2 با موضوع هری پاتر و حفره اسرار آمیز یا تالار اسرار نام دومین داستان و فیلم از مجموعه داستان ها و سری فیلم های هری پاتر است. این داستان نوشته ی جی کی رولینگ نویسنده انگلیسی است.

خلاصه هری پاتر 2 یا هری پاتر و تالار اسرار آمیز

کلی اسپویل در راه است. نگید نگفتیم!

در ابتدای داستان هری از دوستان خود هرماینی و رونالد دلخور است چرا که در طول تابستان نامه ای برای او نفرستادند. سپس دورسلی ها یک جلسه ی مهم برای مهمانی مهم دارند که در آن نمیخواهند مهمان آن ها هیچ ثری از هری ببیند.چه برسد به جادو.

در شب مهم برای دورسلی ها یک جن خانگی (موجودی که به جادوگران به صورت رایگان خدمت میکند. تا زمانی که ارباب آن ها با هدیه دادن یک جوراب او را اخراج کند. عموما جن های خانگی عاشق خدمت ، بردگی و ارباب خود هستند.) به نام دابی به اتاق هری می آید و به او هشدار میدهد که او نباید به هاگوارتز برود چرا که خطری جان او و دیگران را تهدید میکند. هری مخالفت میکند. زمانی که دابی اعتراف میکند که نامه های هری را میدزدیده تا از رفتن به هاگوارتز و دیدن دوستان خود دلسرد شود ، هری خشمگین میشود و جن را تا اتقا مهمان دورسلی ها دنبال میکند.

دابی با جادویی یک کیک را بالای سر مهمان دورسلی ها نگه میدارد و هری را تهدید میکند که نباید به هاگوارتز برود. هری مخالفت میکند. کیک روی مهمان میافتد و جن غیب میشود. سپس دورسلی ها هری را در اتاق خود زندانی میکنند.

رونالد و برادران او یعنی فرد و جرج از آنجا که هری پاسخ نامه های او را نمیداد ، نگران او شده بودند. به همین علت با ماشین پرنده که ساخت پدر آنها بوده است به سمت خانه ی دورسلی ها می آیند و زمانی که میبینند هری زندانی شده است ، او را آزاد میکنند و با او به سمت “پناهگاه” یعنی خانه ی ویزلی ها میروند.

چند روز بعد ویزلی ها به همراه هری به کوچه دیاگون (سایت ما 🙂 ) می آیند تا خرید های اینترنتی مورد نیازشان را انجام دهند. اما برای خرید کتاب هایشان به مغازه ای خارج از فضای اینترنت میروند. در آنجا لوسیوس مالفوی پدر دراکو آنها را میبیند و مورد تمسخر قرار میدهد. او چیزی درون وسایل جینی میگذارد که از دید هری دور نمیماند.

 

هنگام ورود به سکوی نه و سه چهارم دابی دوباره تلاش میکند جلوی هری را بگیرد تا به هاگوارتز نرود. هری و رونالد از قطار جا میمانند. در نتیجه با ماشین پرنده به سمت هاگوارتز پرواز میکنند. هنگام فرود آنها به بیدکتک زن ، درختی در حیاط مدرسه که با شاخه های خود بیگانگان را کتک میزند برخورد میکنند. ماشین به شدت صدمه میبیند و چوبدستی رونالد میشکند.

سال تحصیلی با مجازات شدن هری و رونالد آغاز میشود. در اواسط سال تحصیلی ، هری و رونالد دوباره به دردسر می افتند. آنها به صورت اتفاقی به تالاری قدم میگذارند که در آنجا گربه ی آقای فیلچ سرایدار مدرسه در آنجا خشک شده است و روی دیوار آن با خون گربه نوشته شده است تالار اسرار باز شده است. در نزدیکی جسد تعدادی عنکبوت در حال گریز از معرکه اند.

در کلاس پروفسور مک گونگال ، هرماینی توضیحی در خصوص تالار اسرار از پروفسور میخواهد. طبق بیان پروفسور ، سالازار اسلیترین ، از چهار بنیانگزار هاگوارتز با این که افراد “مشنگ” (افرادی از خانواده غیر جادوگر) وارد هاگوارتز شود ، مخالف بود. اما مخالفت او مورد قبول دیگر بنیانگزار ها قرار نگرفت. در نتیجه سالازار هاگوارتز را ترک کرد. اما قبل از ترک هاگوارتز تالاری ساخت و هیولایی در آن رها کرد که نواده ی او بعد ها آن هیولا را آزاد کند و مشنگ زاده ها را نابود کند.

قربانیان تالار اسرار به مرور بیشتر وبیشتر میشود تمام انها خشک میشوند.در هنگام هر حمله هری صدا های عجیبی میشنود. اما با وجود این که خشک شده اند زنده میمانند. در این بین هری و هرماینی و رونالد به دنبال نواده سالازار میگردند تا جلوی او را بگیرند. آنها برای این کار معجونی میخورند که قیافه ی آنها را شبیه کراب و گویل دوستان دراکو میکند. انها از این فرصت استفاد میکنند و دراکو را سوال پیچ میکنند اما هیچ سرنخی به دست نمی آورند.

در پی افزایش قربانیان پروفسور لاکهارت و اسنیپ تصمیم میگیرند که دوره ی آموزشی دوئل برگزار کنند تا بچه ها آمادگی دفاع از خود راداشته باشند. در دوئل بین هری و مالفوی ، دراکو ماری احضار میکند که هری با او صحبت میکند و از حمله به دیگران منصرفش میکنند. همه از این امر وحشت میکنند چرا که نواده ی اسلیترین مارزبان بوده است.

بعد ها که هری در طی مسابقه ی کوییدیچ مصدوم میشود ، در درمانگاه بستری میشود. و شب هنگام بیدار میشود و دابی را بالا سر خود میبیند. پس از صحبت با دابی ، متوجه میشود که دابی از این که تالار اسرار باز شده است ف از قبل خبر دار بود و بابت همان میخواست هری را از هاگوارتز باز دارد.

بعد ها هرماینی نیز وارد لیست قربانیان تالار اسرار میشود و خشک میشود.

هری کتابچه ای خالی در دستشویی میرتل گریان (تنها مشنگزاده ای که در گذشته توسط هیولای تالار اسرار کشته شده بود) پیدا میکند. در طی بررسی دفترچه به این پی میبرد که کتابچه در جواب هر جمله ای که هری روی آن بنویسد پاسخی به او میدهد. هری به این پی میبرد که این کتاب متعلق به یک نماینده از گروه اسلیترین بوده است. که نام او تام ریدل بوده است.

تامهری را به درون دنیای خاطرات خود میکشد و به هری نشان میدهد که هیولای تالار اسرار یک عنکبوت بزرگ متعلق به هاگرید بوده است که هاگرید به همان علت از هاگوارتز اخراج شده بود. بعد ها این دفترچه از اتاق هری ربوده میشود.

هری و رونالد پیش هاگرید میروند و از او بابت تالار سوال میکنند. اما هاگرید قبل از این که پاسخی مناسب بدهد توسط وزیر سحر و جادو به حکم باز کردن تالار اسرار بازداشت میشود. و لوسیوس مالفوی هیئت مدیریتی هاگوارتز را تهدید میکند تا دامبلدور را به علت بیکفایتی اخراج کنند.

هاگرید قبل از بازداشت به هری و رونالد میگوید عنکبوت ها را دنبال کنند. هری ورونالد طی دنبال کردن عنکبوت ها سر از لانه ی آنها در می آورد ، که در آنجا عنکبوتی عظیم که قبلا آنرا هیولای تالار مینامیدند به سوالات هری و رونالد جواب میدهد. این که او هیولای تالار نبوده و در واقع عنکبوت ها از هیولای تالار وحشت دارند به همین علت ، همیشه از محل حادثه میگریزند. درنتیجه هاگرید بیگناه بوده است.

زمانی که هری و رونالد به ملاقات هرماینی میروند. لای دستان مشت شده ی او کاغذی پیدا میکنند که تمام سرنخ ها در ان بوده است. این که هیولای تالار یک باسیلیسک است که موجودی باستانی است که در لوله های هاگوارتز حرکت میکنند. این هیولا ماری غولپیکر است به همین علت هری که مارزبان است در هنگام حملات صداهایی میشنوید. این مار به چشمان هرکه زل بزند او درجا میمیرد ، اما اگر غیرمستقیم نگاه کنند خشک میشود.

مدتی بعد خبری هولناک به گوش هری و رونالد میرسد ، که روی دیواری که نوشته شده بود تالار اسرار باز شده است ، پیغام جدیدی نوشته شده است ، که یکی از دانش آموزان درون تالار رفته است و استخوان های او تا ابد در آنجا می پوسد. قرار بر این میشود که تا بسته شدن تالار و دستگیر شدن نواده ی سالازار اسلیترین ، هاگوارتز بسته شود. بعد ها پروفسور مک گونگال بیان میکند که این دانش آموز جینی ویزلی خواهر رونالد بوده است.

هری و رونالد تصمیم میگرند که جینی را نجات دهند. آنها به سمت دفتر یکی از اساتید میروند که ادعا داشته است در ماجراهای زیادی شرکت کرده است. مشخص میشود که او در حال فرار از مدرسه بوده است. اما هری و رونالد به زور او را مجبور میکنند با او به سمت تالار بیاید.

از آنجا که تنها قربانی تالار متعلق به دختری در دستشویی تالار بوده است ، هری برای پیدا کردن درب تالار به سمت این دستشویی میرود ، و علائمی از مار روی شیر آب های دستشویی میابد ، وقتی به زبان مار صحبت میکند ، درب مخفی تالار باز میشود. و آنها وارد تالار میشوند. هنگام ورود استاد آنها چوبدستی رونالد را کش میرود ، و اعتراف میکند که ماجرا هایی که او در خصوص آنها پز میداده است متعلق به دیگران بوده و او حافظه ی آنها را پاک میکرده است و برای این که هری و رونالد نباید او را لو بدهند ، تصمیم دارد ذهن آنها را پاک کند. اما از آنجا که چوبدستی رونالد ضرب دیده بود ، سحر استاد آنها به خودش بازمیگردد و رونالد مجبور ممیشود کنار او بماند تا هری ماجرا را ادامه دهد.

هری وارد تالار میشود و تام ریدل را میبیند. که نواده ی واقعی سالازار بوده است. تام اعتراف میکند که او لرد ولدمورت جادوگر تبهکار است ، و بعد ها نام خود را تغییر میدهد. و این که دفترچه خاطرات او حاوی سحری بود که زمانی که جینی با او حرف میزد ، او قدرتمند تر میشد. حال جینی داشت آخرین قدرت های خود را به تام میداد. او بیان میکند که جینی را مجبور کرد تا کار های او را انجام دهد و تالار را باز کند. و سپس دامبلدور را آدمی ضعیف میخواند. و هری وفادارانه از دامبلدور دفاع کرد.

حال برای کشتن هری تام ، باری دیگر باسیلیسک را آزاد میکند. ققنوس پرنده ی دامبلدور به کمک هری میشتابد و کلاه گروهبندی را در دستان هری میاندازد و سپس چشمان باسیلیسک را کور میکند تا نتواند با خیره شدن هری را کور کند.

هری کلاه را که بررسی میکند دسته ی شمشیری جادویی را میبیند و با کمک آن باسیلیسک را میکشد. اما نیش باسیلیسک درون بازوی او فرو میرود و او را زخمی و مسموم میکند. ققنوس بار دیگر به کمک هری می آید و بر روی زخم هری اشک میریزد و باعث شفا یافتن او میشود.

حال هری یک کار دیگر برای شکست دادن نواده ی اسلیترین باید بکند. یعنی تام ریدل را شکست دهد. او به طور غریزی نیش باسیلیسک را درون دفتر خاطرات ریدل فرو میکند و باعث خنثی شدن سحری که جینی را ضعیف و تام را قوی میکرد  میشود و تام ریدل نابود میشود.

هری و رونالد و جینی و استاد آنها با کمک ققنوس به خارج از تالار پرواز میکنند. و پیش دامبلدور میروند. دامبلدور از هری تشکر میکند که به او وفادار بوده چرا که به همین علت ققنوس او به طور غریزی به داد او رسید. در این میان لوسیوس مالفوی وارد دفتر میشود و از این که دامبلدور دوباره به دفتر مدیریتی خود بازگشته بود ابراز خشم میکند. کنار لوسیوس مالفوی دابی جن خانگی ایستاده بود که با اشاره ی سر نمایش میدهد که آن دفتر خاطرات متعلق به مالفوی بوده است. وقتی مالفوی خارج میشود. هری درون دفترچه خاطرات جورابی قرار میدهد و آن را پیش مالفوی میبرد. مالفوی آنرا به دست دابی میدهد. و دابی وقتی دفتر را باز میکند متوجه میشود که مالفوی به او لباس داده است پس او آزاد است. مالفوی به هری حمله ور میشود اما دابی از هری دفاع میکند و مالفوی از مدرسه بیرون میرود.

 

دیدگاهتان را بنویسید